شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
306
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
در روزگار ملوك فرس كه همه سپاهسالاران و سراهنگان و طبقات لشكر را همچون بندگان درم خريده داشتندى و همگان را گوشوار بندگى در گوشها كرده بودندى ، پير و جوان و خرد و بزرگ ، و چون در پيش پادشاه رفتندى عادت چنان بودى كه هر يكى كمر بالاه ( - بالاى ) جامه بستندى و آن را كمر بندگى خواندندى و هيچكس زهره نداشتى كه بىگوشوار و كمر بندگى در نزديك پادشاه رفتى . . . ، و چون رستم اين خدمت پسنديده بكرد ( يعنى كيكاووس را از چنگ پادشاه يمن آزاد كرد و به ايران بازآورد ) كيكاووس او را آزاد كرد و گوشوار و كمر بندگى از گوش و ميان او دور گردانيد . كوپر ولوزاده پس از اشاره بدين دو مأخذ همين حكايت نصرة الدّين محمّد بن بيشتكين را از اين كتاب نسوى ، و چند خبر ديگر از تاريخ منجّمباشى و حبيب السّير خواند مير حاكى از موجود بودن اين رسم در ميان تركان نيز نقل كرده است كه اختصار را از آوردن آن مىگذريم . 32 / 6 اقطاع ، نيز 99 / 5 تا 8 مقطعهاى نواحى مختلف ، و 217 / 16 ، رسم اقطاع طريقهاى بود از براى پرداختن عطايا و مواجب حقوق سرداران و امرا كه در زمان خلفاى عبّاسى متداول گرديد ، و عبارت ازين بود كه حكومت زمينى داراى عايدى ثابت و معيّنى را به كسى واگذار مىكرد ، آن زمين را قطيعه مىگفتند ، و بملكيّت اقطاع گيرنده ( مقطع ) درمىآمد و جزء ما ترك او بورّاث او مىرسيد ؛ رجوع شود به « مالك و زارع در ايران ص 115 و مابعد » . خوارزمى در مفاتيح العلوم مىگويد ( چاپ فان فلوتن ص 59 و ما بعد ) : الإقطاع أن يقطع السّلطان رجلا أرضا فتصير له رقبتها و تسمّى تلك الأرضون قطائع ، واحدتها